سخنرانی شوکت‌علی محمدی‌شاری در یازدهمین نشست ادبی از هندوکش تا البرز

خرسندم در خدمت دوستان در یازدهمین نشست نویسندگان ایران و افغانستان، در خدمت دوستان هستم. از دو نهاد ادبی فرهمند «شهرستان ادب» و «خانه ادبیات افغانستان» سپاس‌گزارم که یازدهمین نشست «از هندوکش تا البرز» را برگزار کرده‌اند. در این مسیر هم‌دلی و هم‌زبانی، کانون ادبی کلمه نیز همراه بوده است.

به من گفته‌اند در مورد «اشتراک‌های فرهنگی ایران و افغانستان، با محوریت نوروز» سخن بگویم. ادبیات، پیشگام هم‌زبانی و روح هم‌دلی است. ادبیات مهاجرت زودتر از عرصه‌های دیگر زبان هم‌دلی دو ملت را یافته است. اتفاق‌های بسیار خوبی در عرصه ادبیات رخ داده است. استاد محمدکاظم کاظمی دبیر جشنوارۀ بین‌المللی شعر فجر و استاد محسن سعیدی داور این جشنواره بوده‌اند و بسیازی از شاعران مهاجر برگزیده این جشنواره و جایزه جلال و… بوده‌اند.

جای جناب محمدعلی مودب، ریاست محترم موسسه شهرستان ادب، امروز سبز است. جناب مودب، خیلی سال‌ها پیش ایۀ اعطای شهروندی به شاعران و نویسندگان مهاجر افغانستانی و برداشته شدن ویزا میان ایران، افغانستان و تاجیکستان را مطرح و دنبال می‌کرد که خوشبختانه این ایده، با تشکیل «اولین همایش نخبگان» به همت معاونت علم و فناوری ریاست جمهوری ایران، کلید خورده است.

من به‌عنوان مقدمه صحبتم، به‌یک دغدغه می‌پردازم، امیدوارم جرقه‌ای باشد برای ترسیم یک آرمان و هدف قابل تحقق، جهت تغییر وضعیت فرهنگ و تمدن پارسی. سال‌ها از اشتراک فرهنگی گفتیم و شنیدیم. من به‌یگانگی فرهنگی باور دارم، نه اشتراک فرهنگی. هدف از تبیین یگانی فرهنگی چه می‌تواند باشد؟ نتیجه گرد‌هم‌آیی‌های این چنینی، چیست؟ اگر این نشست‌ها، به‌هم‌دلی و هم‌دلی، به‌فکری و هم‌فکری به‌یک عزم برای تغییر وضعیت نیانجامد، دور باطلی خواهد بود. به‌قول فرهیخته ارجمند جناب عزتی‌پاک که «ما ناگزیر از برگزاری این نشست‌ها هستیم»، تا چراغی در تاریکی این روزگار تلخ روشن کرده باشیم. تا کی می‌تواند این وضعیت رو به‌وخامت هم‌دلی پیش برود و خورۀ «هشتک‌های اخراج» روح هم‌دلی را بفرساید؟

وضعیت فرهنگ و تمدن پارسی، نه‌تنها خوب نیست، بلکه بحرانی است. بحران چند کانونی و چند بعدی احاطه کرده است. روزگاری تمدن پارسی بخش مهمی از جهان را مدیریت می‌کرده است. روگاری فرهنگ، زبان و تمدن پارسی بر بخش مهمی از جهان و منطقه سیطره داشته است. اما امروز، زبان رسمی تنها سه کشور «زبان پارسی» است.

 لشکری دارد گران و کشوری دارد بزرگ

بلکه از دریای روم اوراست تا دریای چین

هر که غزنِین دیده باشد، در سپاهان چون بود

هر که نان میده بیند، چون خورد نان جوین

از حبش تا کاشغر و زکاشغر تا اندلس

هرکجا گویی مَلک‌مسعود، گویند آفرین/ فرخی سیستانی

ما دچار وضعیت بحران هستیم. بحران چندلایه و مشکلات فراوان:

  1. بحران اندیشه: حوزۀ تمدنی پارسی، «اندیشه‌ای» برای رهایی از وضعیت بحران ندارد. اندیشه‌ای که بر محور هستۀ فرهنگ و تمدن پارسی شکل گرفته باشد و غبار هجوم اندیشه‌های بیگانه را پس بزند. ما، اسیر اندیشۀ هگلی دولت- ملت و ناسیونالیسم شده‌ایم.
  2. بحران راهبرد: ما راهبرد و چشم‌اندازی برای تغییر وضعیت نداریم. وضعیت موجود را آزارنده نمی‌دانیم و در جال عنکبوتی مرزهای سیاسی دولت- ملت گیر افتاده‌ایم.
  3. بحران بی‌هدفی: ما هدف روشن برای تغییر وضعیت نداریم. تصور درست از وضعیت مطلوب نداریم که برای رسیدن به وضعیت تازه، راهبردسازی و سیاست‌گذاری کنیم.
  4. بحران بی‌مساله‌گی: ما در چالۀ اندیشۀ دولت- ملت، ناسیونالیسم و مرزهای سیاسی افتاده‌ایم. این چاله، از قد ما بلندتر است، اطراف را نمی‌بینیم. ما را قطعه‌قطعه و کوچک کرده‌اند. مسالۀ ما شده مرز سیاسی. میراث یگانۀ فرهنگی و تمدنی را به‌مرزهای سیاسی دیگری‌ساخته تقسیم می‌کنیم. خارج شدن شبه‌قارۀ هند، قلمرو عثمانی، خجند و کاشغر و… از گسترۀ زبان و فرهنگ پارسی برای مساله نیست. وضعیت دشوار زبان پارسی در افغانستان، برای هم‌زبانان ما مساله نیست. توقیف و جمع‌آوری ده‌ها هزار جلد کتاب پارسی، پایین آوردن تابلوهای دانشگاه‌ها، مراکز فرهنگی و کلیۀ تتابلوهای زبان پارسی و ممنوع شدن زبان پارسی در دیوان رسمی افغانستان، تغییر خط پارسی و انقطاع چراغ رابطۀ تاجیکستانی‌ها با میراث پارسی برای ما مساله نیست. در کل، تمدن و فرهنگ پارسی برای ما مساله نیست.

وضعیت موجود فرهنگ پارسی، بحرانی است. اندیشه، از دل بحران بیرون می‌آید. مواجهه با مشکل، مساله مواجهه با مشکل، مساله خلق می‌کند و تفکر در مساله، به‌راه حل مساله منجر می‌شود. تفکر، با تولید مساله و حل مساله، به تولید اندسشه می‌انجامد. اندیشه، تفکر سازمان‌یافته و ساختارمند است. اندیشمند، کسی است که قدرت تفکر، توان حل مساله و تفکر انتقادی داشته باشد. بتواند سیطرۀ اندشه‌های زمین‌گیر کننده را بشکند و طرح نو دراندازد. در نظام آموزشی و فرهنگی ما باید پرسش‌گری وجود داشته باشد، تا توان تفکر و اندیشه‌ورزی نهادینه شود.

قرار بود در مورد یگانگی‌های منظومۀ فرهنگ نوروز صحبت کنم، اما دغدغه و جرقۀ حل مسالۀ این روزهای دشوار فرهنگ، زبان و تمدن پارسی، به مقدمۀ ابن‌خلدونی انجامید. منظومۀ فرهنگی نوروز در افغانستان، به‌تمام معنا جشن ملی است. در گذر تاریخ، حکومت‌ها و مردم، دوشادوش هم، نوروز را جشن می‌گرفته‌اند.

آیین نوروزی با افراشتند درفش کیانی در بلخ، با حضور مقامات عالی‌رتبه حکومتی اغاز می‌شده، نظامیان رژه می‌رفته ‌اند، به‌قول وطنی رسم‌گذشت می‌رفته‌اند. جشن دهقان و جشن آغاز سال تعلیمی، کاملا دولتی بوده است. درفش نوروزی بلخ، ریشه در دوران سلسله پیشدادی و کیانی دارد. در اوستا از شهر بلخ به‌نام «بخدی» با صفت «بخدیم سریرام، اردو درفشام» به‌عنوان شهر افراشته‌درفش یاد شده است. در منابع تاریخی، بلندای این درفش را صد دراع یاد کرده‌اند که از چوب «بَنس» بوده و از فرارودان دیده می‌شده است.

مهم‌ترین ویژگی منظومه فرهنگی نوروز در افغانستان، قدرت به‌روزرسانی آن است. پرچم کیانی و نوروزی بلخ، به‌نام پرچم مولا علی به‌رسانی شده و چهارشبنه سوری با حفظ ماهیت خود در قالب «آتش‌الغو» و گذشتن از آتش، با ‌عنوان «نذر بی‌بی» در چهارشبنه آخر ماه صفر به‌روزرسانی شده است. همچنین بند بربر به‌بند امیر به‌روزرسانی شده است. باز هم از برگزار کنندگان برنامه سپاس‌گزارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن